" یکشنبه 21 فروردین 90:
پویان تموم شد و رفت. تنهام گذاشت، بعد از 7ماه دوستی، عشق و عاشقی به پایان رسید دیگه کاره هر روز و ساعتم شده گریه. دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم شانس بیارم امتحانامو گند نزنم........
دیشب سپهر، دوستش، sms داد، بهش گفته بودم حالم بده. sms داد گفت حالت بهتر شد؟ گفتم آره بهترم. گفت پویانم حالش خوب نبود. گفتم چرا اونکه باید عالی باشه. گفت چرا این حرفو میزنی؟ چرا باید عالی باشه؟؟؟؟؟؟گفتم چرا نباید باشه؟ دیگه کم آورد هیچی نگفت.ازم پرسید سر چی دعواتون شده؟؟؟؟؟؟؟ ماجرا رو براش گفتم. گفت هرجور صلاح میدونی..........گفتم اینجوری بهتره.........
دیشب با سپهر قرار هم گذاشتیم واسه روز شنبه، واسه اینکه وسایلای پویان رو بهش بدم. اما بهش گفتم پویان نفهمه گفت باشه. دیگه واسه زندگی کردن آماده نیستم منتظره مرگمم. اگه پویان واقعا دوستم داشته باشه که نداره، شنبه خودش با سپهر میاد چون من سپهر رو میشناسم همه چی رو به پویان میگه یا پویان گوشی سپهر رو میگیره، sms رو میخونه.............نمیدونم فقط دعا میکنم تا شنبه بیاد...........
با حسین هم میخوام تموم کنم اما روم نمیشه..........دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه اما واسه پسرا این مهم نیست من دل خیلی ها رو شکستم مثل محمد......ایمان..........اینا واقعا عاشقم بودن اما من نه..............از همشون معذرت میخوام امیدوارم پویانم دختر مورد علاقشنو پیدا کنه
دوشنبه 22 فروردین 90:
میخوام به پوریا sms بدم بگم میشه خواهر برادری باشیم؟؟اخه خیلی دوسش دارم اما روم نمیشه.............تازه یه کمم میترسم...........نمیدونم چه کنم؟از یه پسر کمک میخوام چون پسرا بهتر میدونن لطفا کمکم کنید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟sms بدم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پویانم که تموم شد!!!!!!!!!!! "
.: Weblog Themes By Pichak :.